تبليغاتX
مثل ساحل آرام باش

ندونستم یه غریبه هر چی باشه یه غریبست

میدونی ...

خیلی باید خوب بود که بدیهاتو با خوبی جواب داد...

که کثافت کاریاتو ندید...

که به گه کاریات لبخند زد !

خیلی باید خوب بود...

هنوز اونقدرا خوب نشدم

ببخشید!!

پ.ن:دیگه خسته شدم از هر چی جمله هست که با حرف دله !

!! نوشته شده توسط شیوا | 22:5 | جمعه بیست و چهارم مهر 1388 •

با مدتی تاخیر برگشتم

سلام خدمت همه ی دوستای گلم !

بالاخره بعد مدتی برگشتم البته نیومده دارم برمیگردم فردا قراره یه اتفاقی برام بیفته حالا خوب یا بدش فردا معلوم میشه ! برام دعا کنین تا با دلم کنار بیام

خدای خوبم ازت میخوام فردا هر چی صلاحمه رو بذار جلو پام ازت میخوام کمکم کنی خدایا دیگه خسته شدم بذار فردا همه چی مشخص شه و من راحت شم و از دو راهی نجات پیدا کنم !

خدایا من فقط امیدم به توست کمکم کن تا همیشه سربلند و موفق باشم و با خودم کنار بیام بهم صبر بده تا فراموش کنم خیلی چیزا رو خدایا صبورم کن !

خدایا تنها تو رو می پرستم و تنها از تو یاری می جویم پس کمکم کن

الهی آمین...

!! نوشته شده توسط شیوا | 21:38 | پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 •

دوباره دانشگاه

سامولیک جمیعا

امیدوارم همگی خوب باشین منم هییییی متوسطم

ای خدااااااااااااااااااا دوباره این دانشگاه کوفتی شروع شد و باید برم حالت لبام الان دقیقا اینجوریه وقتی فکرشو میکنم که فقط تا دوشنبه خونه هستم و باید برم خیلی دلم میگیره اینروزا دلتنگی عجیبی دارم

حالا بی خیال به قول دوستم چون میگذرد غمی نیس  بالاخره همه ی سختی ها یه روز تموم میشن و خدا در قبال اینهمه تنهایی و زندگی در شهری غریب که حتی نگاه هیچکس واست آشنا نیست یه خوشی نصیبت میکنه

از چن تا از دوستان خبری نشده که فعلا دست نگه میدارمو خونمو کثیف نمیکنم

دلم برا همتون تنگ میشه مواظب خودتون باشین و توکل و امیدتون به خدا باشه !

همیشه میگن : تو به امید خدا دل خوش دار که خدا اول و پایان همه خوبیهاست .

پ ن :خدایا باز مث همیشه همه امیدم به توست و میخوام مث همیشه صبرو شکیبایی بهم بدی و کمکم کنی ! الهی آمین ...

پ . ن : از این عکسه خوشم میاد

 پ ن : مدتی نخواهم بود ...

دوستان گلم تا آپ دیگر در پناه حق

!! نوشته شده توسط شیوا | 2:12 | دوشنبه ششم مهر 1388 •

یه سوال فنی ؟؟؟...

قبل از اینکه سوالمو بپرسم فقط بگم که من با این سوالم خدای ناکرده زبونم لال نمیخوام به کار خداوند شک کنم و چیزایی که او آفریده رو زیر سوال ببرم چون هم من و هم همه ی کسانی که خدا رو قبول دارند میفهمیم که خدا این دنیا و آدماشو بر پایه ی عدالت برقرار کرده .

من فقط میخوام در رابطه با این سوال همه ی شما عزیزان در حدی که میدونین کمکم کنین چون بالاخره همه ی ما مث هم فکر نمیکنیم .حالا سوالم اینه :

میخوام بپرسم چرا بعضی از آدما خیلی زشت هستند و بعضی ها خیلی خوشگلن ( منظورم از نظر ظاهریه ) چرا بعضی ها با اینکه خیلی خوبن و حقشونه زیبا باشن اما چهره زشتی دارند و برعکس ؟

شما بین این دو مورد چه جوری عدالتو برقرار میکنین ؟

!! نوشته شده توسط شیوا | 21:11 | چهارشنبه یکم مهر 1388 •

گاهی بنویس

بعضی موقعها آدما تو زندگیشون به مشکلاتی برمیخورن که خیلی افسردشون میکنه شاید خیلیاتون معنی حرفای منو بفهمین شایدم نه ! منم مث خیلی از آدما تو این مدت مشکلاتی واسم پیش اومد که تحملش برام سخت بود ! وقتی یه ناراحتی برات پیش میاد وقتی کسی دلتو میشکونه وقتی روزی میرسه که کسی که از همه بهت نزدیکتر بوده بهت میگه دوستت ندارم وقتی واسه کسی که همه ی حرفای دلتو براش میزدی یهو غریبه میشی اونوقته که همه چیز حتی این دنیا و آدما واست سرد و بی روح میشن اونوقته که تو تو گذشته ی خودت میمونی و حسرت میخوری و با خودت میگی واقعا چرا ؟؟؟

دنیا و آدما و لحظه ها میرن شبها روز میشن و روزها شب . طلوع خورشید جاشو میده به غروب و این لحظه ها همچنان تکرار میشن اما تو انقد دل خسته ای که تو گذشته ی خودت میمونی !

من تو این مدت خیلی فکر کردم و فهمیدم که دنیا و آدما واقعا ارزش این همه غم و غصه رو ندارن من واقعا اینو فهمیدم اما هنوز از پس دلم برنیومدم با این که فهمیدم !

اومدم از همه کسانی که از رفتن و حذف کردن وبم ناراحت شدن معذرت خواهی کنم و بگم دیگه اومدم اینجا و واسه همیشه میمونم اومدم بگم بعد مدتها دیگه خسته نیستم دیگه دلسرد نیستم میخوام بگم دنیا برام قشنگ شده و قول بدم که دیگه هیچوقت از اینجا نرم .

وقتی وبمو حذف کردم احساس میکردم دیگه بی خونه شدم یه جورایی حس بدی داشتم و فهمیدم ما آدما اگه جایی نداشته باشیم که از خودمون بنویسیم شاید روزی انقد دلمون پر بشه که خیلی خستمون کنه !

من دیگه نمیخوام اینجا با اسم واقعیم بنویسم چون بعضی از همکلاسیهام بهم مشکوک شدن و دوست ندارم حرفامو کسی جز شما بخونه پس ازتون میخوام هر کدومتون یه اسم و یه عنوان قشنگ واسم انتخاب کنین تا یکی رو انتخاب کنم !

فک کنم دیگه خیلی طولانی شد بازم وظیفه ی خودم میدونم از همه معذرت خواهی کنم امیدوارم تونسته باشم نبودنمو بهتون توجیه کنم .

!! نوشته شده توسط شیوا | 3:26 | سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 •

RSS